بازگشت به صفحه اصلی
تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » زن و شیخ

زن و شیخ

۸ از ۱۷

زن و شیخ

  1. ۱

    گفتم: تو به من آینهٔ تهمتی،

    خود غرق ریا، در پیِ نام و شهرتی؛

  2. ۲

    عیب من اگر آشکار و بی‌پرده‌ست،

    عیب تو نهان، در حرمِ حرص و قدرتی.

  3. ۳

    بر من قلمِ حکم زدی، بی‌خبر از خود،

    در وضع و زبانت پر ز شهوتی

  4. ۴

    دستی به زر و سفرهٔ سلطان بسته،

    آن‌گه خطبه کنی صبح تا شب ای گردن شکسته

  5. ۵

    گفتی که گناه من و کار تو ثواب است،

    این سکه چرا یک‌رو و آن‌رویش خراب است؟

  6. ۶

    من نانِ تنم را به گناهی بخرم،

    تو دین فروشی، نرخِ تو چند حساب است؟

  7. ۷

    آخر به چه حق، شیخِ فضولِ همه‌جا،

    بر زندگیِ خلق زدی مُهرِ قضا؟

  8. ۸

    گر پرده زِ کار من افتاد به باد،

    از کارِ خودت پرده بیفکن، دوهزاری بیسواد

— تاروت فارسی

بازگشت به صفحه اصلی