در هیچ و همه
- ۱
من نه نامم، نه نشانم، نه مکان
بیکرانم، بیمرز، در دلِ همان جان
- ۲
هر نفس که فرو رود، شعلهای شود پنهان
هر شعله که برافروزد، باز شود چون آسمان
- ۳
راز هستی در سکوتِ بیصداست
در هیچ و همه، در فنا و بقاست
- ۴
من نه دیوارم، نه در سقف، نه بام
همه جا هستم، و هیچ جا نیستم تمام
- ۵
چون موجی که باز گردد به بحر و دریا
من باز میآیم، باز به همان جا
- ۶
نه آغاز دارم، نه پایان دارم، نه میان
همه وجودم در نورِ اوست، این است مکان
- ۷
من نه خاکم، نه افلاکم، نه انسان
ذرهای گم، در دلِ دریایِ عرفان
- ۸
بینشانم، بیصدا، خاموش، بیرنگ
غرق در نورم، ولی دورم ز نیرنگ
- ۹
هر که از خود رفت، پیدا شد ز پنهان
در فنا شد، تا ببیند روی جانان
- ۱۰
قطره چون افتد به دریا، نیست گردد
نیست گردد، تا که باز به او باز گردد
- ۱۱
هر که از خویش و منی، آزاد گردد
در عدم بیند که هستی باز گردد
- ۱۲
هستیام رفت و عدم شد آشیانم
من کجایم؟ او کجا؟ او در میانم
— تاروت فارسی
