بازگشت به صفحه اصلی
تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » در هیچ و همه

در هیچ و همه

۹ از ۱۷

در هیچ و همه

  1. ۱

    من نه نامم، نه نشانم، نه مکان

    بی‌کرانم، بی‌مرز، در دلِ همان جان

  2. ۲

    هر نفس که فرو رود، شعله‌ای شود پنهان

    هر شعله که برافروزد، باز شود چون آسمان

  3. ۳

    راز هستی در سکوتِ بی‌صداست

    در هیچ و همه، در فنا و بقاست

  4. ۴

    من نه دیوارم، نه در سقف، نه بام

    همه جا هستم، و هیچ جا نیستم تمام

  5. ۵

    چون موجی که باز گردد به بحر و دریا

    من باز می‌آیم، باز به همان جا

  6. ۶

    نه آغاز دارم، نه پایان دارم، نه میان

    همه وجودم در نورِ اوست، این است مکان

  7. ۷

    من نه خاکم، نه افلاکم، نه انسان

    ذره‌ای گم، در دلِ دریایِ عرفان

  8. ۸

    بی‌نشانم، بی‌صدا، خاموش، بی‌رنگ

    غرق در نورم، ولی دورم ز نیرنگ

  9. ۹

    هر که از خود رفت، پیدا شد ز پنهان

    در فنا شد، تا ببیند روی جانان

  10. ۱۰

    قطره چون افتد به دریا، نیست گردد

    نیست گردد، تا که باز به او باز گردد

  11. ۱۱

    هر که از خویش و منی، آزاد گردد

    در عدم بیند که هستی باز گردد

  12. ۱۲

    هستی‌ام رفت و عدم شد آشیانم

    من کجایم؟ او کجا؟ او در میانم

— تاروت فارسی

بازگشت به صفحه اصلی