بازگشت به صفحه اصلی
تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » عشق و ترس

عشق و ترس

۷ از ۱۷

عشق و ترس

  1. ۱

    ترسم که شبی خسته شوم از همه دنیا

    تو مرهم این زخم، ای یار من نباشی

  2. ۲

    من شمع شوم، آب شوم، قطره‌چکان اشک

    تو لحظه‌ای اندوه من را یار نباشی

  3. ۳

    با نام تو خوابم ببرد، صبح شود شب شود

    تو در دل این خوابِ سحرخوار نباشی

  4. ۴

    من دست به دامان دعا، گریه و خواهش

    تو باور این گریهٔ بسیار نباشی

  5. ۵

    من عمر خودم را بدهم پای نگاهت

    تو ارزش این جانِ فداکار نباشی

  6. ۶

    من پای تو بسوزم و خاکستر گردم

    تو گرمِ دلِ غیر، گرفتار نباشی

  7. ۷

    ترسم که پس از این همه صبر و دلتنگی

    جز حسرتِ دیدار، به‌جا کار نباشی

  8. ۸

    من شعر شوم، بغض شوم، نالهٔ خاموش

    تو معنی این نالهٔ پُرکار نباشی

  9. ۹

    ای کاش بدانی دل من بی‌تو چه تنهاست

    ترسم که بدانی و تو هوشیار نباشی

  10. ۱۰

    ترسم که بدانی و تو بیدار نباشی

    ترسم که بدانی و تو آگاه نباشی

— تاروت فارسی

بازگشت به صفحه اصلی