عشق و ترس
- ۱
ترسم که شبی خسته شوم از همه دنیا
تو مرهم این زخم، ای یار من نباشی
- ۲
من شمع شوم، آب شوم، قطرهچکان اشک
تو لحظهای اندوه من را یار نباشی
- ۳
با نام تو خوابم ببرد، صبح شود شب شود
تو در دل این خوابِ سحرخوار نباشی
- ۴
من دست به دامان دعا، گریه و خواهش
تو باور این گریهٔ بسیار نباشی
- ۵
من عمر خودم را بدهم پای نگاهت
تو ارزش این جانِ فداکار نباشی
- ۶
من پای تو بسوزم و خاکستر گردم
تو گرمِ دلِ غیر، گرفتار نباشی
- ۷
ترسم که پس از این همه صبر و دلتنگی
جز حسرتِ دیدار، بهجا کار نباشی
- ۸
من شعر شوم، بغض شوم، نالهٔ خاموش
تو معنی این نالهٔ پُرکار نباشی
- ۹
ای کاش بدانی دل من بیتو چه تنهاست
ترسم که بدانی و تو هوشیار نباشی
- ۱۰
ترسم که بدانی و تو بیدار نباشی
ترسم که بدانی و تو آگاه نباشی
— تاروت فارسی
