بازگشت به صفحه اصلی
تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » راز خلقت

راز خلقت

۱۰ از ۱۷

راز خلقت

  1. ۱

    این چرخِ کهن هزار بازی دارد

    گه مهر نماید، گه نیرنگ گمارد

  2. ۲

    ما نقشِ گذرای صحنه‌ای بیش نه‌ایم

    کاین پرده زِ ماست، لیک ما را نپاید

  3. ۳

    دی آمد و رفت و فردا افسانه شود

    این دم که نفس کشیم، ویرانه شود

  4. ۴

    می‌پنداری این «من» و «تو» باقی‌ست؟

    یک موجِ خیال است، چو دیوانه شود

  5. ۵

    از نام و نشان اگر سبک‌بار شویم

    آزاد زِ گمان و قفسِ پندار شویم

  6. ۶

    آنجا که نه من بماند و نه تو به میان

    شاید به سکوتِ اصل، هشیار شویم

  7. ۷

    نه بیمِ عدم، نه شوقِ بودن بماند

    نه حسرتِ رفتن، نه فسونِ ماند

  8. ۸

    آن‌گاه که پرسش از ریشه برخیزد

    پاسخ، خودِ پرسش است؛ نه این و نه آن

  9. ۹

    پس تا نفس است، با دمِ اکنون باش

    بی‌دعویِ دانستن و بی‌افسون باش

  10. ۱۰

    چون پرده فتد، حساب‌ها خاموش است

    آرام بزی، که آخرش… نه تو مانی و نه من

— تاروت فارسی

بازگشت به صفحه اصلی