بازگشت به صفحه اصلی
تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » به هرچه فکر کنی همان می شوی

به هرچه فکر کنی همان می شوی

۶ از ۱۷

به هرچه فکر کنی همان می شوی

  1. ۱

    تو به هر چه فکر کنی، همان می‌شوی

    چون غبارِ خاطرِ خود، آسمان می‌شوی

  2. ۲

    گر به شب بیندیشی و وهمِ سایه‌سار

    در سیاهیِ تردید، نهان می‌شوی

  3. ۳

    ور به نور آری دل از عمقِ یقین

    چون سحر بر قله‌ها، عیان می‌شوی

  4. ۴

    تو نه این جسمی که در آیینه‌هاست

    فکرِ جاری در رگِ این جهان می‌شوی

  5. ۵

    هر خیالِ تو چو بذری در زمینِ جان

    روید و باغِ سرمدی‌ات از آن می‌شوی

  6. ۶

    گر به کینه شعله‌ور گردی چو نار

    خاکستر در بادِ زمان می‌شوی

  7. ۷

    ور به مهر اندیشه کنی با دلِ صاف

    چشمه‌ای در کویرِ جهان می‌شوی

  8. ۸

    ذره‌ای هستی و در اندیشه اگر

    ره به خورشید بری، کهکشان می‌شوی

  9. ۹

    قطره‌ای، لیک اگر دریا طلبی

    محو در موجِ بی‌کران می‌شوی

  10. ۱۰

    فکر، آیینه‌ست و تو تصویرِ درون

    هر چه بینی به خویش، همان می‌شوی

  11. ۱۱

    گر قفس را بنگری، بندی و اسیر

    ور افق را طلبی، آسمان می‌شوی

  12. ۱۲

    راز این نکته در این دایره است

    کز خود آغاز کنی، بی‌کران می‌شوی

  13. ۱۳

    چون به خود باز رسی، خویشتنِ ناب

    فارغ از وهمِ نام و نشان می‌شوی

  14. ۱۴

    تو به هر چه فکر کنی، همان می‌شوی

    پس به حق اندیشه کن، جاودان می‌شوی

  15. ۱۵

    بنگر این کارگهِ آیینه‌وار

    کز تو تصویرِ نهان، عیان می‌شوی

  16. ۱۶

    گر به سنگ اندیشی، سختی و سرد

    ور به گل، عطرِ بهاران می‌شوی

  17. ۱۷

    اندیشه چو باد است در باغِ وجود

    هر طرف رو کنی، همان می‌شوی

  18. ۱۸

    پس مشو غافل ز نقشِ خیال

    کز خیالِ خویش، جهان می‌شوی

  19. ۱۹

    ای مسافر، رهِ معنا در توست

    تو همان راهی که در آن روان می‌شوی

  20. ۲۰

    تو به هر چه فکر کنی، همان می‌شوی

— تاروت فارسی

بازگشت به صفحه اصلی