بازگشت به صفحه اصلی
تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » سوگند بارانی

سوگند بارانی

۱۳ از ۱۷

سوگند بارانی

  1. ۱

    به شامی که خاموش و بارانی‌ام

    نشستی به لبخند، مهمانی‌ام

  2. ۲

    تو آن دلبر ناز و افسانه‌ای

    که بوسه شدی بر لب جانانه‌ای

  3. ۳

    در آغوش تو گم شدم بی‌صدا

    شدی بوسه‌باران شب‌های ما

  4. ۴

    لب بر لب تو، غزل شد نفس

    شکفت از دلم، این عشق است نه هوس

  5. ۵

    در آن بغل گرم و رویای تو

    جهان شد فقط چشمِ رویای تو

  6. ۶

    تو آهسته گفتی: «بمان ای پسر…»

    و من غرق شدم در نگاهت، تا سحر

  7. ۷

    به دست تو دادم دلم را، ببین

    که هر شب مرا می‌بری تا مرز یقین

  8. ۸

    تو بانوی رؤیا، من آن شاعرَم

    که از بوسه‌ات شدی دلبرم

  9. ۹

    تو بودی، تو بودی، همه بودنت

    که بوی بغل داشت و آغوشِ تنت

  10. ۱۰

    اگر باز آیی، دلم باز شود

    دل از بوسه‌هایت پر از ساز شود

  11. ۱۱

    بمان با من ای یارِ بارانی‌ام

    تو لبخند عشقی، تو جانانی‌ام

  12. ۱۲

    لبت بوسه‌بارانِ شب‌های من

    تنِ تو، عبادتگهِ این جانِ من

  13. ۱۳

    در آغوش تو، وقت آرامیدن است

    که دنیا فقط با توست که یک بغل دیدن است

  14. ۱۴

    نفس می‌کشی، می‌شود زندگی

    لبت با لبم می‌شود خودِ آسودگی

  15. ۱۵

    درونِ نگاهت شرابی‌ست ناب

    که لب بر لبم ریخت تا شب ماهتاب

  16. ۱۶

    تو نزدیک‌تر از نفس، از خیال

    در آغوش تو گم شوم بی‌زوال

  17. ۱۷

    بغلت مثل شعر است، مثلِ جنون

    مثل شبی عاشقانه، بدونِ سکون

  18. ۱۸

    تو رویای شب‌های تب‌دار من

    تو آرامشِ تنی ای یارِ من

  19. ۱۹

    سرم روی سینه‌ت، دلم بی‌قرار

    که با هر تپش، می‌شود ماندگار

  20. ۲۰

    تو گفتی: «بین! مال هم می‌شویم»

    و من گفتمت: «تا ابد، با هم می‌رویم…»

  21. ۲۱

    لبت را بخواهم، ای نفس ای جانم

    تو ای زیبا رخ مهربانم

  22. ۲۲

    تو آن دلبرِ بوسه‌بارانی

    که لب بر لبم تا ابد می‌مانی

— تاروت فارسی

بازگشت به صفحه اصلی