سوگند بارانی
- ۱
به شامی که خاموش و بارانیام
نشستی به لبخند، مهمانیام
- ۲
تو آن دلبر ناز و افسانهای
که بوسه شدی بر لب جانانهای
- ۳
در آغوش تو گم شدم بیصدا
شدی بوسهباران شبهای ما
- ۴
لب بر لب تو، غزل شد نفس
شکفت از دلم، این عشق است نه هوس
- ۵
در آن بغل گرم و رویای تو
جهان شد فقط چشمِ رویای تو
- ۶
تو آهسته گفتی: «بمان ای پسر…»
و من غرق شدم در نگاهت، تا سحر
- ۷
به دست تو دادم دلم را، ببین
که هر شب مرا میبری تا مرز یقین
- ۸
تو بانوی رؤیا، من آن شاعرَم
که از بوسهات شدی دلبرم
- ۹
تو بودی، تو بودی، همه بودنت
که بوی بغل داشت و آغوشِ تنت
- ۱۰
اگر باز آیی، دلم باز شود
دل از بوسههایت پر از ساز شود
- ۱۱
بمان با من ای یارِ بارانیام
تو لبخند عشقی، تو جانانیام
- ۱۲
لبت بوسهبارانِ شبهای من
تنِ تو، عبادتگهِ این جانِ من
- ۱۳
در آغوش تو، وقت آرامیدن است
که دنیا فقط با توست که یک بغل دیدن است
- ۱۴
نفس میکشی، میشود زندگی
لبت با لبم میشود خودِ آسودگی
- ۱۵
درونِ نگاهت شرابیست ناب
که لب بر لبم ریخت تا شب ماهتاب
- ۱۶
تو نزدیکتر از نفس، از خیال
در آغوش تو گم شوم بیزوال
- ۱۷
بغلت مثل شعر است، مثلِ جنون
مثل شبی عاشقانه، بدونِ سکون
- ۱۸
تو رویای شبهای تبدار من
تو آرامشِ تنی ای یارِ من
- ۱۹
سرم روی سینهت، دلم بیقرار
که با هر تپش، میشود ماندگار
- ۲۰
تو گفتی: «بین! مال هم میشویم»
و من گفتمت: «تا ابد، با هم میرویم…»
- ۲۱
لبت را بخواهم، ای نفس ای جانم
تو ای زیبا رخ مهربانم
- ۲۲
تو آن دلبرِ بوسهبارانی
که لب بر لبم تا ابد میمانی
— تاروت فارسی
