من و او
- ۱
من و او در پیِ هم، تا لبِ دریا رفتیم
من ز خود رفتم و او آمد و با ما رفتیم
- ۲
گفتم: «ای عشق! مرا از چه چنین میسوزانی؟»
خنده زد، گفت: «بسوز، آنکه تویی را بُگذار!»
- ۳
ناگهان پرده فرو ریخت میانِ من و او
نه من آن دم «من» بودم، نه دگر «او» بودم
- ۴
چرخ زد کعبه و محراب و دلِ ویرانم
من به یک قبلهی پنهان، به تماشای او بودم
- ۵
گفتم از خویش فرارم، به کجا باید رفت؟
گفت: «هر جا که روی، آخرِ آنجا منم!»
- ۶
موجی آمد، مرا برد ز ساحلِ هستی
من شدم قطره و او بحر، ولی دریا منم
- ۷
عاشقان آمدند و در برِ هم گم گشتند
آنقدر یافتنِ هم، که دگر گم نشدند
- ۸
تو اگر «او»یی، منم؛ من اگر «من» باشم، تویی
این چه رازیست که هر بار بگویم، تویی
- ۹
عشق آمد، دو جهان را به نفس درهم کرد
ما دو تن بودیم و عشق آمد و گفت: «یکیست»
- ۱۰
بعد از آن هرچه گفتم، همه نامِ او بود
بعد از آن هرچه شنیدم، همه آوازِ او بود
— تاروت فارسی
