تصویر تاروت فارسی

اشعار تاروت فارسی » حضرت دلدار

حضرت دلدار

۱ از ۲

حضرت دلدار

  1. ۱

    دلم از دست رفت از لحظه دیدار تو

    گرفتارم به دامه چشمِانه خماره تو

  2. ۲

    چنان در بندِ زلفت شد پریشان‌خاطرم

    که دیگر نیست راهی جز به اقرار به تو

  3. ۳

    من آن باغم که پاییزش به شبیخون آمد و

    نمی‌جوید پناهی جز گلِ گلزار تو

  4. ۴

    بیا ای آفتابِ روشنِ شب‌های من

    که می‌لرزد دلِ تب‌کرده در انوار تو

  5. ۵

    غزل در هر جایش نامِ تو را می‌سُرود

    شده دیوانِ شعرم مستِ از گفتار تو

  6. ۶

    اگر مرهم نخواهی شد بر این زخمِ عمیق

    بزن تیری دگر، قربانِ آن اصرار تو

  7. ۷

    عجب صبری در این ویرانه‌یِ دل ساختم

    به امیدِ دمی خفتن به زیرِ تار تو

  8. ۸

    جهانی محوِ آن لبخندِ شیرین گشته است

    و من ماتِ نگاهِ تلخِ پر انکار تو

  9. ۹

    شبم با یادِ تو در خلوتی بی انتهاست

    سحر شد، باز ماندم مستِ در پندار تو

  10. ۱۰

    بگو با من که این دوری کجا پایان رسد؟

    که جان آمد به لب در حسرتِ اقرار تو

  11. ۱۱

    اگر صد بار دیگر پا به این عالم نهم

    دوباره می‌شوم مصلوبِ بر دیوار تو

  12. ۱۲

    خیالِ بودنت هم مست می‌سازد مرا

    چه می‌شد گر می‌افتادم به پایِ کار تو

  13. ۱۳

    ز هر سویی که می‌گردم جمالت جلوه‌گر

    مگر عالم شده آیینه از رخسار تو؟

  14. ۱۴

    مرا از مصلحت‌بینی و از عقل وا رهان

    که خوش‌تر باشد این دیوانگی در بار تو

  15. ۱۵

    علاجِ دردِ مشتاقان به دستِ غیر نیست

    شفا می‌جویم از لعلِ گوهربار تو

  16. ۱۶

    به هر جامی که نوشیدم نشد درمانِ من

    مگر نوشم مِی‌ از آن ساغرِ هشیار تو

  17. ۱۷

    تو آن مهتابِ دوری که تماشایت خوش است

    بمان در اوج، من, مانم به زیرِ خار تو

  18. ۱۸

    قلم بر صفحه می‌لرزد چو نامت می‌برم

    کجا گنجد شکوهِ تو در این اشعار تو

  19. ۱۹

    بیا و خانه‌یِ دل را به لبخندی بخر

    که ارزان‌تر ز جانم نیست در بازار تو

  20. ۲۰

    تمامِ عمرِ من صرفِ تماشای تو شد

    هنوزم تشنه‌ام، تشنه به آن ایثار تو

— تاروت فارسی