بازگشت به صفحه اصلی

✦

مقایسه ابن‌سینا و ارسطو

ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ پیش از میلاد) بنیان‌گذارِ منطق و مابعدالطبیعهٔ کلاسیک بود. ابن‌سینا (۳۷۰–۴۲۸ هجری قمری / ۹۸۰–۱۰۳۷ میلادی)، که در شرق «شیخ‌الرئیس» نام گرفت، میراثِ ارسطو را پذیرفت، اما آن را از فلسفه‌ای بر پایهٔ حرکت به فلسفه‌ای بر پایهٔ وجود دگرگون کرد.

۱. واجب‌الوجود و ممکن‌الوجود

ارسطو

ارسطو هستی را بر پایهٔ مقولات (جوهر و اعراض) و دوگانهٔ قوه و فعل می‌فهمد. پرسش بنیادینِ او «موجود از آن جهت که موجود است چیست؟» است و پاسخ را در جوهر می‌جوید. او میان ضروری و ممکن در منطق و طبیعیات سخن می‌گوید، اما هستیِ جهان را نیازمندِ «اعطای وجود» نمی‌داند؛ جهان و جواهرِ آن ازلی‌اند و پرسش از اینکه چرا اصلاً موجودند، در دستگاه او جای مستقلی ندارد.

ابن‌سینا

ابن‌سینا هر موجودی را که به ذهن درآید، در نسبت با وجود، به سه گونه تقسیم می‌کند: واجب، ممکن و ممتنع. واجب‌الوجود بالذات آن است که فرضِ نبودنش محال است و وجودش از خودِ اوست. ممکن‌الوجود بالذات در ذاتِ خود نسبت به بودن و نبودن یکسان است و تنها به سببِ علتی بیرونی «واجب بالغیر» می‌شود. بدین‌سان همهٔ جهان، هرچند ازلی، در هر لحظه وجودش را از واجب‌الوجود می‌گیرد. (الشفاء، الهیات، مقالهٔ اول؛ النجاة)

نوآوری اصلی: ابن‌سینا وابستگی را از «حرکت» به خودِ «وجود» منتقل می‌کند.

۲. محرک اول ارسطو و برهان صدیقین ابن‌سینا

ارسطو

ارسطو در کتاب هشتم طبیعیات و کتاب لامبدای مابعدالطبیعه از واقعیتِ حرکت آغاز می‌کند: هر متحرکی محرکی دارد و سلسلهٔ محرک‌ها نمی‌تواند بی‌پایان باشد؛ پس باید محرکی نامتحرک باشد. این محرک فعلیتِ محض و بی‌ماده است و جهان را نه با فشار، بلکه «همچون معشوق» به حرکت درمی‌آورد. خداشناسیِ او بدین‌سان کیهان‌شناختی است و از فیزیکِ افلاک برمی‌آید.

ابن‌سینا

ابن‌سینا در نمط چهارمِ الاشارات و التنبیهات برهانی می‌آورد که به حرکت یا مخلوقات نیاز ندارد و تنها از تأمل در خودِ وجود آغاز می‌کند: موجودی هست؛ یا واجب است یا ممکن. اگر واجب باشد، مطلوب حاصل است. اگر ممکن باشد، به علتی نیاز دارد، و مجموعهٔ ممکنات، هرچند بی‌نهایت فرض شود، خود ممکن است و به علتی بیرون از خود نیاز دارد که باید واجب باشد. او این روش را شیوهٔ «صدیقین» می‌نامد، زیرا از خودِ وجود بر واجب گواهی می‌گیرد نه از آفریده‌ها.

ارسطو به «محرک» می‌رسد، ابن‌سینا به «موجِد»: خدای ابن‌سینا علت هستی است، نه فقط علت حرکت.

۳. تمایز ماهیت و وجود

ارسطو

ارسطو میان «چیستی» (آنچه در تعریف می‌آید) و «هستی» در منطق فرق می‌گذارد (تحلیلات ثانی، ۲.۷) و می‌گوید هستی جنس نیست. اما در هستی‌شناسیِ او جوهرِ بالفعل همان موجود است و وجود چیزی افزوده بر ماهیت به شمار نمی‌آید.

ابن‌سینا

ابن‌سینا این تمایز را به اصلی متافیزیکی بدل می‌کند: می‌توان مثلث را کاملاً تصور کرد بی‌آنکه بدانیم در خارج هست یا نه؛ پس وجود از ماهیت بیرون است و بر آن «عارض» می‌شود. ماهیت فی‌نفسه نه موجود است و نه معدوم. در هر ممکنی ماهیت و وجود دوگانه‌اند، اما در واجب‌الوجود ماهیتی جز وجود نیست («الأول لا ماهية له غير الإنّية»).

این تمایز بعدها در فلسفهٔ اسلامی (سهروردی، ملاصدرا) و نزد توماس آکوئیناس محوری شد.

۴. علیت

ارسطو

ارسطو چهار علت برمی‌شمارد: مادی، صوری، فاعلی و غایی (طبیعیات ۲.۳؛ مابعدالطبیعه ۵.۲). علت فاعلی نزد او بیشتر «آغازگرِ تغییر» است و برترین تبیین، تبیینِ غایی است: محرک اول علت غاییِ کیهان است.

ابن‌سینا

ابن‌سینا چهار علت را می‌پذیرد، اما علت فاعلی را دو گونه می‌داند: فاعلِ طبیعی که تنها حرکت می‌دهد، و فاعلِ الهی که «مُفیدِ وجود» است. معلول در بقای خود نیز به علت نیازمند است، نه فقط در پیدایش. همچنین علت و معلولِ حقیقی با هم‌اند و با وجودِ علتِ تامه، معلول ضرورتاً موجود می‌شود.

نزد ابن‌سینا علیت بیش از هر چیز رابطهٔ «وجودبخشی» است.

۵. قدم عالم یا آفرینش

ارسطو

جهانِ ارسطو آغاز و پایانی ندارد: حرکت و زمان ازلی‌اند، زیرا هر آغازی برای حرکت خود به حرکتی پیشین نیاز دارد (طبیعیات ۸.۱). محرک اول جهان را نیافریده است.

ابن‌سینا

ابن‌سینا نیز جهان را از نظر زمانی ازلی می‌داند، اما آن را «حادثِ ذاتی» می‌شمارد: جهان از ازل از واجب‌الوجود «فیض» می‌یابد و ذاتاً پس از اوست، نه زماناً. آفرینش نزد او صدورِ ضروری و همیشگی است، نه کاری در زمان. غزالی در تهافت‌الفلاسفه همین دیدگاه را سخت نقد کرد.

تفاوت: جهان ارسطو ازلی و مستقل در هستی است؛ جهان ابن‌سینا ازلی ولی همواره وابسته.

۶. عقول

ارسطو

ارسطو در مابعدالطبیعه ۱۲.۸ برای هر فلکِ آسمانی محرکی نامتحرک فرض می‌کند (۴۷ یا ۵۵). خدا «اندیشهٔ اندیشه» است و تنها خود را می‌اندیشد. در کتاب درباره نفس (۳.۵) نیز از عقلی «فعال» سخن می‌گوید که سخن کوتاهش بعدها شرح‌های بسیار برانگیخت.

ابن‌سینا

ابن‌سینا بر پایهٔ قاعدهٔ «الواحد لا یصدر عنه إلا الواحد» نظامِ صدور را می‌سازد: از واجب‌الوجود تنها عقل اول صادر می‌شود؛ عقل اول با تعقلِ مبدأ، خود و امکانِ خود، عقلِ بعدی، نفسِ فلک و جرمِ فلک را پدید می‌آورد. این سلسله تا عقل دهم، یعنی عقل فعال، ادامه می‌یابد که «واهب‌الصور» است: صورت‌ها را به جهانِ زیرِ ماه و معقولات را به نفسِ انسان می‌بخشد.

عقل فعالِ ابن‌سینا پلی میان کیهان‌شناسی و معرفت‌شناسی است.

جدول خلاصه

موضوعارسطوابن‌سینا
نقطهٔ آغازحرکتوجود
خدامحرک نامتحرک، علت غاییواجب‌الوجود، علت فاعلیِ وجود
ماهیت و وجودتمایز منطقیتمایز متافیزیکی
جهانازلی و مستقلازلی و وابسته (فیض)
عقولمحرکانِ افلاکسلسلهٔ صدور تا عقل فعال

منابع

  • Aristotle, Physics II, VIII; Metaphysics V, XII (Λ); De Anima III.5; Posterior Analytics II.7
  • Ibn Sina, al-Shifa: al-Ilahiyyat (The Metaphysics of The Healing), trans. M. E. Marmura (Brigham Young University Press, 2005)
  • Ibn Sina, al-Najat; al-Isharat wa-l-Tanbihat, namat 4
  • al-Ghazali, Tahafut al-Falasifa (The Incoherence of the Philosophers)
  • Dimitri Gutas, Avicenna and the Aristotelian Tradition (Brill, 2nd ed. 2014)
  • Jon McGinnis, Avicenna (Oxford University Press, 2010)
  • Stanford Encyclopedia of Philosophy: “Ibn Sina’s Metaphysics”; “Aristotle’s Metaphysics”
بازگشت به صفحه اصلی