- ۱
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
- ۲
به نوک خامه رقم کرده ای سلام مرا
که کارخانه دوران مباد بی رقمت
- ۳
نگویم از من بی دل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت
- ۴
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت
که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت
- ۵
بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
که گر سرم برود برندارم از قدمت
- ۶
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت
- ۷
روان تشنه ما را به جرعه ای دریاب
چو می دهند زلال خضر ز جام جمت
- ۸
همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
— حافظِ شیرازی

