- ۱
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
- ۲
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
- ۳
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
- ۴
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
- ۵
خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب
بیمار باز پرس که در انتظارمت
- ۶
صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
- ۷
خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
- ۸
می گریم و مرادم از این سیل اشک بار
تخم محبت است که در دل بکارمت
- ۹
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
- ۱۰
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت
— حافظِ شیرازی

