Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

غزلیات

۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    رونق عهد شباب است دگر بستان را

    می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

  2. ۲

    ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی

    خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

  3. ۳

    گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش

    خاک روب در میخانه کنم مژگان را

  4. ۴

    ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان

    مضطرب حال مگردان من سرگردان را

  5. ۵

    ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند

    در سر کار خرابات کنند ایمان را

  6. ۶

    یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

    هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

  7. ۷

    برو از خانه گردون به در و نان مطلب

    کآن سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

  8. ۸

    هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است

    گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

  9. ۹

    ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد

    وقت آن است که بدرود کنی زندان را

  10. ۱۰

    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

    دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل