Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

غزلیات

۸۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

    آری به اتفاق جهان می توان گرفت

  2. ۲

    افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع

    شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

  3. ۳

    زین آتش نهفته که در سینه من است

    خورشید شعله ای ست که در آسمان گرفت

  4. ۴

    می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست

    از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

  5. ۵

    آسوده بر کنار چو پرگار می شدم

    دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

  6. ۶

    آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت

    کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

  7. ۷

    خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان

    زین فتنه ها که دامن آخرزمان گرفت

  8. ۸

    می خور که هر که آخر کار جهان بدید

    از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

  9. ۹

    بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند

    کآن کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

  10. ۱۰

    حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد

    حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل