- ۱
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
- ۲
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
- ۳
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ای ست که در آسمان گرفت
- ۴
می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
- ۵
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
- ۶
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
- ۷
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخرزمان گرفت
- ۸
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
- ۹
بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند
کآن کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
- ۱۰
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
— حافظِ شیرازی

