- ۱
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
- ۲
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سال خورده جوانی ز سر گرفت
- ۳
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
- ۴
زنهار از آن عبارت شیرین دل فریب
گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت
- ۵
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
- ۶
هر سروقد که بر مه و خور حسن می فروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
- ۷
زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
- ۸
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
— حافظِ شیرازی

