Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

غزلیات

۸۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

    درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

  2. ۲

    وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

    عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

  3. ۳

    مستم کن آن چنان که ندانم ز بی خودی

    در عرصه خیال که آمد کدام رفت

  4. ۴

    بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد

    در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

  5. ۵

    دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

    تا بویی از نسیم می اش در مشام رفت

  6. ۶

    زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

    رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

  7. ۷

    نقد دلی که بود مرا صرف باده شد

    قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

  8. ۸

    در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود

    می ده که عمر در سر سودای خام رفت

  9. ۹

    دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت

    گمگشته ای که باده نابش به کام رفت

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل