- ۱
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
- ۲
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
- ۳
مستم کن آن چنان که ندانم ز بی خودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت
- ۴
بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت
- ۵
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می اش در مشام رفت
- ۶
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
- ۷
نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت
- ۸
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت
- ۹
دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته ای که باده نابش به کام رفت
— حافظِ شیرازی

