- ۱
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
- ۲
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
- ۳
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
- ۴
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
- ۵
از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
- ۶
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
- ۷
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
- ۸
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
- ۹
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
— حافظِ شیرازی

