- ۱
ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
- ۲
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
- ۳
گرچه بدنامی ست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را
- ۴
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
- ۵
دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را
- ۶
محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را
- ۷
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
- ۸
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هرکه دید آن سرو سیم اندام را
- ۹
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
— حافظِ شیرازی

