Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

غزلیات

۷۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت

    من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

  2. ۲

    گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

    که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

  3. ۳

    چمن حکایت اردیبهشت می گوید

    نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

  4. ۴

    به می عمارت دل کن که این جهان خراب

    بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

  5. ۵

    وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

    چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

  6. ۶

    مکن به نامه سیاهی ملامت من مست

    که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

  7. ۷

    قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

    که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل