Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

غزلیات

۷۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

    بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت

  2. ۲

    یا رب مگیرش ارچه دل چون کبوترم

    افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

  3. ۳

    بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار

    حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت

  4. ۴

    با این همه هر آن که نه خواری کشید از او

    هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت

  5. ۵

    ساقی بیار باده و با محتسب بگو

    انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

  6. ۶

    هر راهرو که ره به حریم درش نبرد

    مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

  7. ۷

    حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

    هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل