- ۱
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست
- ۲
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما به جز از ناله ای و آهی نیست
- ۳
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
- ۴
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
- ۵
غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
- ۶
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
- ۷
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
- ۸
چنین که از همه سو دام راه می بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
- ۹
خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
— حافظِ شیرازی

