- ۱
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست
- ۲
از لبت شیر روان بود که من می گفتم
این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست
- ۳
جان درازی تو بادا که یقین می دانم
در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست
- ۴
مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق
ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست
- ۵
دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست
- ۶
درد عشق ار چه دل از خلق نهان می دارد
حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست
— حافظِ شیرازی

