Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

غزلیات

۷۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

    باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

  2. ۲

    از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

    غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

  3. ۳

    منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش

    که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

  4. ۴

    دولت آن است که بی خون دل آید به کنار

    ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

  5. ۵

    پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

    خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

  6. ۶

    بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

    فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

  7. ۷

    زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار

    که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

  8. ۸

    دردمندی من سوخته زار و نزار

    ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

  9. ۹

    نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی

    پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل