- ۱
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
- ۲
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
- ۳
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست
- ۴
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
- ۵
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
- ۶
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
- ۷
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
- ۸
دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
- ۹
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست
— حافظِ شیرازی

