Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

غزلیات

۶۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

    در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

  2. ۲

    چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان

    همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

  3. ۳

    روی تو مگر آینه لطف الهیست

    حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

  4. ۴

    نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم

    مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست

  5. ۵

    از بهر خدا زلف مپیرای که ما را

    شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست

  6. ۶

    بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز

    در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

  7. ۷

    تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است

    جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

  8. ۸

    دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر

    گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

  9. ۹

    گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت

    در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

  10. ۱۰

    عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت

    با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

  11. ۱۱

    در صومعه زاهد و در خلوت صوفی

    جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

  12. ۱۲

    ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ

    فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل