Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶

غزلیات

۶۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    بنال بلبل اگر با منت سر یاری ست

    که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری ست

  2. ۲

    در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست

    چه جای دم زدن نافه های تاتاری ست

  3. ۳

    بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق

    که مست جام غروریم و نام هشیاری ست

  4. ۴

    خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی ست

    که زیر سلسله رفتن طریق عیاری ست

  5. ۵

    لطیفه ای ست نهانی که عشق از او خیزد

    که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری ست

  6. ۶

    جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

    هزار نکته در این کار و بار دلداری ست

  7. ۷

    قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

    قبای اطلس آن کس که از هنر عاری ست

  8. ۸

    بر آستان تو مشکل توان رسید آری

    عروج بر فلک سروری به دشواری ست

  9. ۹

    سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدم

    زهی مراتب خوابی که به ز بیداری ست

  10. ۱۰

    دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

    که رستگاری جاوید در کم آزاری ست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل