- ۱
بنال بلبل اگر با منت سر یاری ست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری ست
- ۲
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه های تاتاری ست
- ۳
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاری ست
- ۴
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی ست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاری ست
- ۵
لطیفه ای ست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری ست
- ۶
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداری ست
- ۷
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری ست
- ۸
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواری ست
- ۹
سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداری ست
- ۱۰
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاری ست
— حافظِ شیرازی

