Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

غزلیات

۶۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی ست

    زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی ست

  2. ۲

    پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن

    بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی ست

  3. ۳

    در این چمن گل بی خار کس نچید آری

    چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست

  4. ۴

    سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد

    که کام بخشی او را بهانه بی سببی ست

  5. ۵

    به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط

    مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبی ست

  6. ۶

    جمال دختر رز نور چشم ماست مگر

    که در نقاب زجاجی و پرده عنبی ست

  7. ۷

    هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه

    کنون که مست خرابم صلاح بی ادبی ست

  8. ۸

    بیار می که چو حافظ هزارم استظهار

    به گریه سحری و نیاز نیم شبی ست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل