- ۱
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی ست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی ست
- ۲
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی ست
- ۳
در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست
- ۴
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببی ست
- ۵
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبی ست
- ۶
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبی ست
- ۷
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی ادبی ست
- ۸
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبی ست
— حافظِ شیرازی

