Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

غزلیات

۶۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

    تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

  2. ۲

    واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

    طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

  3. ۳

    زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

    بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست

  4. ۴

    سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

    هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

  5. ۵

    بس نگویم شمه ای از شرح شوق خود از آنک

    دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

  6. ۶

    گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

    خاک راهی کـ آن مشرف گردد از اقدام دوست

  7. ۷

    میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

    ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

  8. ۸

    حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز

    زان که درمانی ندارد درد بی آرام دوست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل