Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

غزلیات

۶۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

    بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست

  2. ۲

    به جان او که به شکرانه جان برافشانم

    اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

  3. ۳

    و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

    برای دیده بیاور غباری از در دوست

  4. ۴

    من گدا و تمنای وصل او هیهات

    مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

  5. ۵

    دل صنوبری ام همچو بید لرزان است

    ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

  6. ۶

    اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را

    به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

  7. ۷

    چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

    چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل