Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۶

غزلیات

۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

    که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

  2. ۲

    ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

    مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

  3. ۳

    مژه ی سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

    ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

  4. ۴

    دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

    تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا

  5. ۵

    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

    به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

  6. ۶

    چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

    دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

  7. ۷

    به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز

    که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل