Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸

غزلیات

۵۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

    که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

  2. ۲

    نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

    نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

  3. ۳

    صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

    که چون شکنج ورق های غنچه تو بر توست

  4. ۴

    نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس

    بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

  5. ۵

    مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را

    که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

  6. ۶

    نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است

    فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

  7. ۷

    زبان ناطقه در وصف شوق نالان است

    چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

  8. ۸

    رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت

    چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

  9. ۹

    نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است

    که داغدار ازل همچو لاله خودروست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل