- ۱
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
- ۲
من که سر در نیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
- ۳
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
- ۴
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
- ۵
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
- ۶
بی خیالش مباد منظر چشم
زآن که این گوشه جای خلوت اوست
- ۷
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
- ۸
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
- ۹
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
- ۱۰
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
- ۱۱
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
— حافظِ شیرازی

