- ۱
خم زلف تو دام کفر و دین است
ز کارستان او یک شمه این است
- ۲
جمالت معجز حسن است لیکن
حدیث غمزه ات سحر مبین است
- ۳
ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که دایم با کمان اندر کمین است
- ۴
بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین است
- ۵
عجب علمیست علم هییت عشق
که چرخ هشتمش هفتم زمین است
- ۶
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است
- ۷
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بند دین است
— حافظِ شیرازی

