Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

غزلیات

۵۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

    بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

  2. ۲

    گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

    به دست باش که خیری به جای خویشتن است

  3. ۳

    به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع

    شبان تیره مرادم فنای خویشتن است

  4. ۴

    چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل

    مکن که آن گل خندان به رای خویشتن است

  5. ۵

    به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج

    که نافه هاش ز بند قبای خویشتن است

  6. ۶

    مرو به خانه ارباب بی مروت دهر

    که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

  7. ۷

    بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او

    هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل