Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۲

غزلیات

۴۹۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    سلامی چو بوی خوش آشنایی

    بدان مردم دیده روشنایی

  2. ۲

    درودی چو نور دل پارسایان

    بدان شمع خلوتگه پارسایی

  3. ۳

    نمی بینم از همدمان هیچ بر جای

    دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

  4. ۴

    ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا

    فروشند مفتاح مشکل گشایی

  5. ۵

    عروس جهان گر چه در حد حسن است

    ز حد می برد شیوه بی وفایی

  6. ۶

    دل خسته من گرش همتی هست

    نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

  7. ۷

    می صوفی افکن کجا می فروشند

    که در تابم از دست زهد ریایی

  8. ۸

    رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

    که گویی نبوده ست خود آشنایی

  9. ۹

    مرا گر تو بگذاری, ای نفس طامع

    بسی پادشایی کنم در گدایی

  10. ۱۰

    بیاموزمت کیمیای سعادت

    ز هم صحبت بد جدایی جدایی

  11. ۱۱

    مکن حافظ از جور دوران شکایت

    چه دانی تو ای بنده کار خدایی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل