Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

غزلیات

۴۹۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی

    خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی

  2. ۲

    امید هست که منشور عشق بازی من

    از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی

  3. ۳

    سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت

    در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی

  4. ۴

    مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد

    بیا ببین که کرا می کند تماشایی

  5. ۵

    به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید

    که می رویم به داغ بلندبالایی

  6. ۶

    زمام دل به کسی داده ام من درویش

    که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی

  7. ۷

    در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند

    عجب مدار سری اوفتاده در پایی

  8. ۸

    مرا که از رخ او ماه در شبستان است

    کجا بود به فروغ ستاره پروایی

  9. ۹

    فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب

    که حیف باشد از او غیر او تمنایی

  10. ۱۰

    درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار

    اگر سفینه حافظ رسد به دریایی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل