- ۱
به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی
- ۲
امید هست که منشور عشق بازی من
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی
- ۳
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی
- ۴
مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد
بیا ببین که کرا می کند تماشایی
- ۵
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که می رویم به داغ بلندبالایی
- ۶
زمام دل به کسی داده ام من درویش
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی
- ۷
در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند
عجب مدار سری اوفتاده در پایی
- ۸
مرا که از رخ او ماه در شبستان است
کجا بود به فروغ ستاره پروایی
- ۹
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
- ۱۰
درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی
— حافظِ شیرازی

