- ۱
ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
- ۲
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
- ۳
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی
- ۴
در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
- ۵
باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
- ۶
تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی
- ۷
کلک تو خوش نویسد در شأن یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمرکاهی
- ۸
ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت
و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی
- ۹
ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
تا خرقه ها بشوییم از عجب خانقاهی
- ۱۰
عمری ست پادشاها کز می تهی ست جامم
اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
- ۱۱
گر پرتوی ز تیغت بر کان و معدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
- ۱۲
دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی
- ۱۳
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی
- ۱۴
حافظ چو پادشاهت گهگاه می برد نام
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی
— حافظِ شیرازی

