- ۱
سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی
گفت باز آی که دیرینه این درگاهی
- ۲
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
- ۳
بر در میکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
- ۴
خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
- ۵
سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
- ۶
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
- ۷
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
- ۸
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
- ۹
حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار
عملت چیست که فردوس برین می خواهی
— حافظِ شیرازی

