Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۸

غزلیات

۴۸۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی

    گفت باز آی که دیرینه این درگاهی

  2. ۲

    همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان

    پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی

  3. ۳

    بر در میکده رندان قلندر باشند

    که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

  4. ۴

    خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای

    دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

  5. ۵

    سر ما و در میخانه که طرف بامش

    به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی

  6. ۶

    قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

    ظلمات است بترس از خطر گمراهی

  7. ۷

    اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل

    کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

  8. ۸

    تو دم فقر ندانی زدن از دست مده

    مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی

  9. ۹

    حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار

    عملت چیست که فردوس برین می خواهی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل