- ۱
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
- ۲
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
- ۳
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
- ۴
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
- ۵
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوب تر شوی
- ۶
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
- ۷
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
- ۸
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
- ۹
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
- ۱۰
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
— حافظِ شیرازی

