Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴

غزلیات

۴۸۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

    ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

  2. ۲

    به خدایی که تویی بنده بگزیده او

    که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی

  3. ۳

    گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست

    بی دلی سهل بود گر نبود بی دینی

  4. ۴

    ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد

    آفرین بر تو که شایسته صد چندینی

  5. ۵

    عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار

    ظاهرا مصلحت وقت در آن می بینی

  6. ۶

    صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

    عاشقان را نبود چاره به جز مسکینی

  7. ۷

    باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست

    که تو خوش تر ز گل و تازه تر از نسرینی

  8. ۸

    شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست

    گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی

  9. ۹

    سخنی بی غرض از بنده مخلص بشنو

    ای که منظور بزرگان حقیقت بینی

  10. ۱۰

    نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد

    بهتر آن است که با مردم بد ننشینی

  11. ۱۱

    سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد

    بلغ الطاقة یا مقلة عینی بیني

  12. ۱۲

    تو بدین نازکی و سرکشی ای شمع چگل

    لایق بندگی خواجه جلال الدینی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل