- ۱
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
- ۲
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
- ۳
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
- ۴
مروت گر چه نامی بی نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
- ۵
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
- ۶
نمی بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
- ۷
درون ها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوت نشینی
- ۸
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
- ۹
اگر چه رسم خوبان تندخویی ست
چه باشد گر بسازد با غمینی
- ۱۰
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیش بینی
- ۱۱
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
— حافظِ شیرازی

