Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

غزلیات

۴۸۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی

    اسباب جمع داری و کاری نمی کنی

  2. ۲

    چوگان حکم در کف و گویی نمی زنی

    باز ظفر به دست و شکاری نمی کنی

  3. ۳

    این خون که موج می زند اندر جگر تو را

    در کار رنگ و بوی نگاری نمی کنی

  4. ۴

    مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا

    بر خاک کوی دوست گذاری نمی کنی

  5. ۵

    ترسم کز این چمن نبری آستین گل

    کز گلشنش تحمل خاری نمی کنی

  6. ۶

    در آستین جان تو صد نافه مدرج است

    وآن را فدای طره یاری نمی کنی

  7. ۷

    ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک

    واندیشه از بلای خماری نمی کنی

  8. ۸

    حافظ برو که بندگی پادشاه وقت

    گر جمله می کنند تو باری نمی کنی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل