- ۱
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
- ۲
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
- ۳
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی یی چند پری زاده کنی
- ۴
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
- ۵
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
- ۶
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
- ۷
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
- ۸
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن
که جهان پر سمن و سوسن آزاده کنی
— حافظِ شیرازی

