Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱

غزلیات

۴۸۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

    خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

  2. ۲

    آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد

    حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

  3. ۳

    گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است

    عیش با آدمی یی چند پری زاده کنی

  4. ۴

    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

    مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

  5. ۵

    اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان

    گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی

  6. ۶

    خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

    مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی

  7. ۷

    کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

    ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

  8. ۸

    ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن

    که جهان پر سمن و سوسن آزاده کنی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل