Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

غزلیات

۴۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

    گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

  2. ۲

    قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

    که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

  3. ۳

    عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده

    به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست

  4. ۴

    آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم

    محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

  5. ۵

    دل بر آسایش ما مصلحت وقت ندید

    ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

  6. ۶

    سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق

    هر که قدر نفس باد یمانی دانست

  7. ۷

    ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

    ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

  8. ۸

    می بیاور که ننازد به گل باغ جهان

    هر که غارت گری باد خزانی دانست

  9. ۹

    حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت

    ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل