- ۱
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
- ۲
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
- ۳
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
- ۴
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست
- ۵
دل بر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست
- ۶
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
- ۷
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
- ۸
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارت گری باد خزانی دانست
- ۹
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
ز اثر تربیت آصف ثانی دانست
— حافظِ شیرازی

