Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۷

غزلیات

۴۷۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    دو یار زیرک و از باده کهن دو منی

    فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

  2. ۲

    من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

    اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

  3. ۳

    هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

    فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

  4. ۴

    بیا که رونق این کارخانه کم نشود

    به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

  5. ۵

    ز تندباد حوادث نمی توان دیدن

    در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

  6. ۶

    ببین در آینه جام نقش بندی غیب

    که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

  7. ۷

    از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

    عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

  8. ۸

    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

    چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

  9. ۹

    مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل