- ۱
دو یار زیرک و از باده کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
- ۲
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی
- ۳
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
- ۴
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
- ۵
ز تندباد حوادث نمی توان دیدن
در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
- ۶
ببین در آینه جام نقش بندی غیب
که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
- ۷
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
- ۸
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
- ۹
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
— حافظِ شیرازی

