- ۱
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
- ۲
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عیش بستانی
- ۳
باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
- ۴
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی
- ۵
محتسب نمی داند این قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
- ۶
با دعای شب خیزان ای شکردهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
- ۷
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی
- ۸
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
- ۹
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نامحرم حال درد پنهانی
- ۱۰
می روی و مژگانت خون خلق می ریزد
تیز می روی جانا ترسمت فرومانی
- ۱۱
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن
ابروی کماندارت می برد به پیشانی
- ۱۲
جمع کن به احسانی حافظ پریشان را
ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
- ۱۳
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل
حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی
— حافظِ شیرازی

