Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

غزلیات

۴۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

    دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

  2. ۲

    زمانه افسر رندی نداد جز به کسی

    که سرفرازی عالم در این کله دانست

  3. ۳

    بر آستانه میخانه هر که یافت رهی

    ز فیض جام می اسرار خانقه دانست

  4. ۴

    هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند

    رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

  5. ۵

    ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب

    که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

  6. ۶

    دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان

    چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست

  7. ۷

    ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم

    چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

  8. ۸

    حدیث حافظ و ساغر که می زند پنهان

    چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

  9. ۹

    بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر

    نمونه ای ز خم طاق بارگه دانست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل