Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۹

غزلیات

۴۶۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    أتت روایح رند الحمیٰ و زاد غرامی

    فدای خاک در دوست باد جان گرامی

  2. ۲

    پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت

    من المبلغ عنی إلی سعاد سلامی

  3. ۳

    بیا به شام غریبان و آب دیده من بین

    به سان باده صافی در آبگینه شامی

  4. ۴

    إذا تغرد عن ذی الأراک طایر خیر

    فلا تفرد عن روضها أنین حمامي

  5. ۵

    بسی نماند که روز فراق یار سر آید

    رأیت من هضبات الحمیٰ قباب خیام

  6. ۶

    خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت

    قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام

  7. ۷

    بعدت منک و قد صرت ذایبا کهلال

    اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی

  8. ۸

    و إن دعیت بخلد و صرت ناقض عهد

    فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی

  9. ۹

    امید هست که زودت به بخت نیک ببینم

    تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

  10. ۱۰

    چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ

    که گاه لطف سبق می برد ز نظم نظامی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل