Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۴

غزلیات

۴۶۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

    خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی

  2. ۲

    در وهم می نگنجد کاندر تصور عقل

    آید به هیچ معنی زین خوب تر مثالی

  3. ۳

    شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را

    هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

  4. ۴

    آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی

    وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

  5. ۵

    چون من خیال رویت جانا به خواب بینم

    کز خواب می نبیند چشمم به جز خیالی

  6. ۶

    رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت

    شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی

  7. ۷

    حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی

    زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل