Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۲

غزلیات

۴۶۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    یا مبسما یحاکي درجا من اللآلي

    یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی

  2. ۲

    حالی خیال وصلت خوش می دهد فریبم

    تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی

  3. ۳

    می ده که گرچه گشتم نامه سیاه عالم

    نومید کی توان بود از لطف لایزالی

  4. ۴

    ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش

    تا در به در بگردم قلاش و لاابالی

  5. ۵

    از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک

    امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی

  6. ۶

    چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت

    حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی

  7. ۷

    صافیست جام خاطر در دور آصف عهد

    قم فاسقني رحیقا أصفیٰ من الزلال

  8. ۸

    الملک قد تباهیٰ من جده و جده

    یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی

  9. ۹

    مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت

    برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل