- ۱
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
- ۲
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
- ۳
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
- ۴
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
- ۵
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسو ی تو خوش بوی مشام است
- ۶
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
زآن رو که مرا از لب شیرین تو کام است
- ۷
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
- ۸
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
- ۹
می خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
- ۱۰
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
- ۱۱
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است
— حافظِ شیرازی

