Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۸

غزلیات

۴۵۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

    بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

  2. ۲

    در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

    چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

  3. ۳

    در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

    شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

  4. ۴

    نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

    ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی

  5. ۵

    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

    کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

  6. ۶

    تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای

    ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی

  7. ۷

    ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

    چند و چند از غم ایام جگرخون باشی

  8. ۸

    حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است

    هیچ خوش دل نپسندد که تو محزون باشی

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل